بارانی

چه كسي باور كرد؟ جنگل جان مرا آتش عشق تو خاكستر كرد؟

شب تنها تو قاب آیینه بود
چهره مات و دلم شکسته بود
دل خسته ای که بی عبور عشق
همه پنجره ها رو بسته بود
آینه حرفی برای من نداشت
غیر تکرار صدای بی کسی
آینه می خواست باور کنم
لحظه هام پر شده از دلواپسی........
گاه گاه زمزمه میکنم:
تا کی می خوای عاشق بمونی
به کسی که پرهای تو را بسته
راه بیفت غربت و پشت سر بگذار
کوله بار خستگی رو بر ندار
راه بیفت که جاده ها منتظرن
رو به شهر روشنی,رو به بهار........
اما دلم نمی ذاره!!!!

نوشته شده در دوشنبه ۱۳۸۸/٩/۳٠ساعت ۱۱:۱٩ ‎ب.ظ توسط شیما نظرات () |

قالب ساز طراح قالب