بارانی

چه كسي باور كرد؟ جنگل جان مرا آتش عشق تو خاكستر كرد؟


به نام هر چه بخواهی میخوانمت
نه ستایشگر افسون ستارگان سرگردانم
نه مفتون عشوه گری های مهتاب
تو را می خوانمت
در ماوای التماسی بارانی
در لا به لای دامن پر چین شب
تو را میخوانمت
از حیث غرابت
از پشت قابک چوبی آرزوهای محال
تو را می خوانمت
فرسنگها دورتر از شهر ممفیس دلم
از پشت لبخند اقاقیها
کمی آنطرفتر از جاده پیچکها
تو را میخوانمت
با لحجه گلهای نیلوفر
در ناباورانه ترین لحظه ها..........


نوشته شده در شنبه ۱۳۸۸/۱٠/٥ساعت ٦:٢٦ ‎ب.ظ توسط شیما نظرات () |

قالب ساز طراح قالب