بارانی

چه كسي باور كرد؟ جنگل جان مرا آتش عشق تو خاكستر كرد؟


از من مخواه که لا به لای انگشتان زمان مرگ را تجربه کنم
اگر اراده کنی جهان را به تسخیرت در می آورم و کنار طلسم شدگان جادوی نگاهت
 به تمنای یک لحظه دیدارت
روزه سکوت می ایستانم یا دیوانه وار میخندم و میگریم
آری اگر تو بخواهی زمان را به دستان پر مهرت خواهم سپرد و هم پای همه پروانگان طوافت خواهم کرد

نوشته شده در یکشنبه ۱۳۸۸/۱٢/۱٦ساعت ۱٠:۳٠ ‎ب.ظ توسط شیما نظرات () |

قالب ساز طراح قالب