بارانی
چه كسي باور كرد؟ جنگل جان مرا آتش عشق تو خاكستر كرد؟
کسی از تو نمی خواهد غزل پرداز من باشی
فقط من آرزو دارم شبی هم راز من باشی
آمدی آن دم به دیدارم که دیگر دیر بود
گفتی از بودن ولی رفتن مرا تقدیر بود
میپذیری یا که طردم میکنی؟
همنشین آه و دردم میکنی؟
چشم میچرخانی و می خوانی ام؟
یا که می سوزانی خارم میکنی؟
مثل هر شب با دل آواره ام
کوچه و پس کوچه گردم میکنی
آه آیا نو بهارم میشوی؟
یا که پاییزانه زردم میکنی؟؟؟؟ نوشته شده در چهارشنبه ۱۳۸۸/۱٢/٢٦ساعت
۱٠:٤۸ ب.ظ توسط شیما نظرات () |


| قالب ساز طراح قالب |

